Saturday, January 31

قصه گوی پیر شهرم
بگذر آرام از کنارم
در برم منشین برایت
قصه ای دیگر ندارم
روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی
کز دل من می گریزد عشق و رویای جوانی
رفتی و لب های من شدگور سرد قصه هایم

آمدی تا بار دیگرجان بگیرد غصه هایم
این زمان ، افسرده جانی بی پناهم
ای گنه کرده برو ، من بی گناهم

Saturday, January 24

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد
و با عشق می میرد

Tuesday, January 20

در چهار دیواری دنیای ما
عشق ابدی است
غم رفتنی است
و خاطره ماندنی
زندگی یعنی همین

Thursday, January 15

تقدیم به تو که مرا با خیام آشنا کردی

اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند ســر زلف نــگاری بــوده است
ايــن دسته کــه بر گردن او می بـینی
دستی است که بر گردن ياری بوده است

Wednesday, January 14

قانون گشتالت


یک تصویر را می‌شه از جنبه های مختلف دید و
از جنبه های مختلف تفسیر کرد

Tuesday, January 13

Sunday, January 11

با سقوط دستای ما

Friday, January 9

آن که دلش تاب ندارد منم .......... شب همه شب خواب ندارد منم
اشک، تو ای گوهر شب رنگ من.... مونس و غمخوار دل تنگ من
آه نزن تيغ تو بر پشت من............باز نکن پيش همه مشت من
آه پس آن کوه غرورم چه شد؟.......واژه پسوند حضورم چه شد؟
آينه فهميد که پرپر شدم.............محو تو بودم که کبوتر شدم
حادثه از بال و پرم می چکد........مثنوی از چشم ترم می چکد
سنگ مشو قفل به پايم بزن...........گنگ مشو باز صدايم بزن
خسته شدم کو هيجان قنوت؟.........فاجعه در فاجعه يعنی سکوت
ای نفست ساحره حرفی بزن.........با من سودازده حرفی بزن
ای که شبی رفتی و جا مانده ام ....خسته دل از عشق تو وامانده ام
خسته ای افتاده به راه توام.........عاشق آن سوز نگاه توام
اشک همان آيه تقطير آه.............حادثه يعنی ميعان نگاه
من که شبی ساده شکستم تو را.....آمدم اينک بپرستم تو را
عقل ببستم که شود پست پست......عشق منم، من که غرورم شکست
من که لب عاطفه چيدم تورا........ساده و يکرنگ کشيدم تو را
وه! که تو اين بار چه آبی شدی....آب که نه! باز سرابی شدی
عاشق و هجران زده ديدم تو را؟...راست بگو، خواب نديدم تو را؟
يا بزن از ريشه مرا زخم کن.......يا به دل عاشق من رحم کن
زخم اگر می طلبی، سر بزن.......رحم نکن ضربه آخر بزن
رحم چو خواهی صنم غمگسار....زخم مرا باصله مرهم گذار
هرچه کنی باز رهينم تو را.........صبر کن،ای وای!ببينم تو را
باز که تو خيره به من زل زدی....از دل خود تا دل من پل زدی
حيف که مقصود تو روشن نبود....البته منظور تو که من نبود؟؟
هان؟ نکند باز دچار منی؟...........خسته ای از صبر و قرار منی؟
من که شبی ساده شکستم تو را.....من که همان يک شبه خستم تو را
من که پس از نفی تو ويران شدم...رفتی و من سخت پشيمان شدم
من که شبی بر مژه بستم تو را.....آمدم اينک بپرستم تو را
عفو کن ای خسته دل پاره تن.......جسم توام، تو شده ای روح من
من که توام، تو که منی، ما هم ايم..من و تو تا اوج جنون با هم ايم
باز سر درد دلم باز شد..............ولوله ای در دلم آغاز شد

Wednesday, January 7

امروز سالگرد نوزدهمین سال رفتن پدرمه. روحش شاد هر جا که هست
واقعا غجب رسمینه رسمه زمونه

Sunday, January 4

گریه کنم یا نکنم

گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو
دل بکنم یا نکنم
یه سوی این قصه تویی
یه سوی این قصه منم
بسته بهم وجود ما
تو بشکنی من میشکنم
گریه کنم یا نکنم
حرف بزنم یا نزنم
من از هوای عشق تو
دل بکنم یا نکنم
با این سوال بی جواب پناه به آینه میبرم
خیره به تصویر خودم میپرسم از کی بگذرم؟
رو صندلی انتظار میشینم
گلهای باغ حسرت رو میچینم
یا مثل صابق میشی برمیگردی
یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم

Thursday, January 1

سعدی میگه

از ره غفلت به گدائی رسی
چون به خود آیی
به خدایی رسی