Saturday, June 30

بانوي آسمان


رشحه نور خدا، بانوي آسمان، بانوي زمين نبود

روي مه پيكر او سير نديديم و برفت

نديده بودم
نديده بودم پيشمرگ زنده بماند و.
زنده بماند و
يار رفت و غافلگيرم كرد

و در فقدان او من مرگ را بخاطر هيچكس دوست دارم
مي آيم مي آيم و آستانه پر از عشق مي شود
من، با تو زيسته ام رگ حيات من
من، اي عاشقانه ترين شب عالم
اي كه نگاهت را به پريايي نخواهم داد زيبا
اي كه سرابت را به دريايي نخواهم داد شيماه
اي كه خيالت را به دنيايي نخواهم داد شيماه
و اي كه غبارت را به والايي نخواهم داد

با تو سخن مي گويم
اي كه صلابت نشانه تو
اي كه شهامت نور تو
و اي كه زيبايي محتاج تو
و اي كه والايي همراه توست

با تو سخن مي گويم
بانوي آسمان
خوب ميداني كه چه مي گويم
بانوي آسمان
بانوي مهربان

آخر
آخر مگر وعده ديدار ما چقدر بزرگ بود

يك قدم مانده به اوج
يك سفر مانده به عشق
يك حرف مانده به تو
در خزان دل خود خاك شدم

كه رفتي

آخر مگر، توان پرهاي تو چه اندازه بود كه تو را تاب ماندن نگذاشت


با تشكر از فرزين

Sunday, June 24

بازم ميام به ديدينت


اي ناز ِ مهربون سلام ، باز اومدم به ديدنت
حال و هوام بارونيه ، از غمه پر کشيدنت
همبازي قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟
خوش مي گذره بدونِ ما ، زندگي توي آسمون ؟
خورشيد خانوم ، حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟
اينجا هنوزم ابريه ، از وقتي که رفتي سفر
عزيزم از خودت بگو ، چشماي نازت چطورن ؟
جات خاليه روي زمين ، بچه ها از گريه پُرن
چه روزگارِ سختيه ، طاقتِ من تموم شده
تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده
خُب بگذريم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چي نوشت ؟
انگاري خوش مي گذروني ! تنها که نيستي تو بهشت
حالا ديگه بايد برم ، آخه د اره ديرم مي شه
بازم ميام به ديدنت ، تا عمر دارم ، تا هميشه

Saturday, June 9

میرن ادما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه

رفیق من سنگ صبور غم هام / به دیدنم بیا كه خیلی تنهام
هیشكی نمی فهمه چه حالی دارم/ چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی ها/ خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی/ پیر شدم پیر تو ای جوونی