Friday, August 31


اشتباه من این بود هرجا که رنجیدم،
 لبخند می زدم،
 فکر کرد درد ندارند
سنگین تر زد ضربه ها را...

Wednesday, August 29

اومدی اینجا دنبال چی؟؟ هیچ خبری نیست

اگرم باشه مال تو نیست

برگرد برو همونجا که من نیستم و تو خوشبخیی

به سلامت

Tuesday, August 28


چـه قدر سخته


 دستای کسی رو که دوستش داری

تو دستای یکی دیگه ببینی و...

هیچی نتونی بگی

Monday, August 27


"کفش هایم را جفت نکن


این در را هم


که باز گذاشته ای


برای رفتنم ...


ببند !


" به سلامتت" را هم نگه دار


برای کسی که قرار است برود


راحت بگویم


بدرقهء دلی آمده ای


که


جایی نمی رود


که نمی رود


که نمی رود


Saturday, August 25


ڪـآفـﮧ..
مـَشـروب...
شـعـر...
سـیگـار...
بـُغـض...
ضـَجــﮧ...
شـَب گـریـﮧ...

دعـا...
خــُـــدا...

لـعنتـی
تـو بـا چـﮧ چیـزـی فـرـامـوش مـی شـوـی؟

Friday, August 24

خسته شدم 
 چرا این دوره نقاحت من اینقدر طولانیست
تمام شد. رفت. دیگر نمی آید
اما هنوز از نفس به من نزدیکتر است
چه تجربه تلخیست
از وجودم برو بیرون
لعنتی

Thursday, August 23


همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم

... درد تنهایی

نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
و.....
روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود..



گذشت و گذشت..
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم:..
دروغ بود هر چه میگفت...............
اوی من
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت

Tuesday, August 21

همیشه به من میگفتی دروغگو
این روزها تازه فهمیدم
تو دروغگو ترین موجود این جهانی
چقدر بچه بودم

Thursday, August 16

روز جديد 
برگ جديدى از كتاب زندگى
گفتم ديگر سياهش نكنم
تصميم گرفتم از امروز به بعد
 ديگر دوستت نداشته باشم

نفس عميقى كشيدم
لبى از فنجان قهوه تلخم تر كردم
زير افتاب مطبوع صبح لمى به صندلى دادم
چشمانم را بستم
خدا را شكر كردم
و بى اختيار به تو فكر كردم......

و امروزم نيز اينچنين شروع شد

مهتاب

Monday, August 13

ترنم باران هدیه ایست
 برای انها که بدون چتر زیر این اسمان قدم میزنند.


افسوس ...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم...!!!
و میگوییم حیف!!!!!!!!!

Friday, August 10


حرمت ، اینروزها دیگر معنا ندارد.حرمت اینروزها حکم یونجه ای است برای خر ویا حتی نه! حرمت همان لاشه سگی است که ماشین ها یک به یک از رویش رد شدند و جز لکه ای بر آسفالت چیزی از آن نماند.حرمت اینروزها به بوی لاش مرده می دهد. یا که نه.... اصلا بویی نمی دهد ، شایدهم بویی می دهد و ما بویی از آن نبرده ایم!! حتی به اندازه یک نان و نمک!

Thursday, August 9


این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم

همانند توست مرا ” دوست ندارد ”
احساس ندارد !
اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست!!!






اینجا امروز۰۰۰ در بینهایتِ من

کنارِ خودم قدم زدم

منِ من بود و من 

سایه ای هم نبود 
دیواری کشیدم شفاف ۰۰۰دُور تا دُور 
به نرمیِ باران نوشتم بر آن 

ورود ممنوع .... 

عشق با نوای رود کنارم ترانه میخواند




Wednesday, August 8




من اناری را، می کُنم دانه
به دل می گویم:
خوب بود این مردم، دانه های دلشان، پیدا بود.
می پَرد در چشم ام، آبِ انار
اشک می ریزم.

سهراب سپهری

Tuesday, August 7

با مرام
حداقل یک بارم بگو
سلامتی اونایی که خیلی وقته بریدن
دیگه نه ناز میکشن
نه انتظار میکشن
نه آه میکشن
نه درد میکشن
نه فریاد میکشن
فقط دست میکشن و میرن
.
.
.
اونقوت تو میگی یادت میره


گاهی یاد کن مرا ...
من همانم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ،
آسمان را به زمین می دوختی...........!!!

Monday, August 6

 
‎"دستم" را بگير
و مرا ببر به دور "دست" هايی که
در "دست رس " هيچ "دستی" نباشم

Saturday, August 4

پير شديم اخرش نفهميدم صداقت بهتره يا دروغ...من كه در هر دو صورت ماخذه شدم ودر هر صورت گناهكار.  فكر ميكردم اگه پاى اشتباهم واستم خيلى ديگه مرام به خرج دادم.   ديروز فهميدم نه بابا اين دوره زمونه همه نون رو به نرخ روز ميخورن و فقط مد شده شعار پست بشه تو فيس بوك نه عمل بشه تو زندگى....فقط اون خداست كه ميبخشه  وگرنه به بنده هاش هيچ اميدى نيست. جز راه رفتن روى ادمهاى ساده دل .....دلم سوخت فقط كه دلم به باد رفت

Friday, August 3

 
همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود . . .

Thursday, August 2

در خیال من بمان ، اما خودت برو . آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو .
.از "ماندن" که چیزی نمیدانی



لااقل


درست "رفتن" را یاد بگیر






Wednesday, August 1




مرز عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره:
اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تكراری و خسته كننده و در آخر دور انداختنی

آدمی که غرق شود قطعا میمیرد
چه در دریا
چه در رویا