Friday, February 18

نمیخواهم دیگر با تو باشم وقتی خواستنی دیگر در کار نیست
وقتی حرفهای تو فقط باید در مسیر خیابانی یک طرفه باشد
و به من که میرسد کوچه بن بست است و سکوت
گویی من را دیگر کسی نمیفهمد
این حس تنهایی گاه در من بیداد میکند
تلنگری به خود میزنم که دنیا را نگاه کن
به فقر نیمی از این دنیا بیاندیش
به زجر مادرهای فرزند از دست داده
به آن زندانی در بند که گناهش زبان درازش بوده
و به آن مریضی که در جویای سلامتی دست و پا میزند
و و و و و
وقتی به اینها می اندیشم خودم را فراموش میکنم
و به بگو مگوهای مسخره مان میخندم
وای که ما چقدر متفاوتیم
و چقدر دنیایمان از هم دور است
و حالا میفهمم که چرا اینقدر تنهایم

Tuesday, February 8

معشوق با پیچ و تاب موهایش ، عاشقش را بازی می دهد

Monday, February 7

دو دریچه، دو نگاه دو پنجره،
دو رفیق، دو همنشین،دو هنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی،
دو عزیز، دو همدم همیشگی!
باهم از غروب و سایه رد شدیم
قصه عاشقی را و بلد شدیم
فکر میکردیم آخر قصّه اینه
جز خدا هیشکی ما رو نمیبینه
دو غریبه دوتا قلب دربدر
دوتا دلواپس این چشمای تر
دوتا اسم دو خاطره دو نقطه چین
دوتا دور افتاده تنها نشین!
عاقبت جدا شدن دستای ه ما
گم شدیم تو غربت غریبه‌ها
آخر اون همه لبخند سرود
چشمای پر حسادت زمونه بود...


تورا نمیشناسم!! کیستی؟؟

روزی که چشمانت لبریز از عشق بود و شوق و من ،

آشنایم بودی،
...
امروز که در آنها هزار عشق است و انبوه جمعیت ،

چقدر غریبه ای!!!

نه ،دیگر تورا نمیشناسم.....راستی ،تو کیستی؟؟

فاصله ها را احساس می کنم
با مصافت کلمات. با انتهای خطوط. با نقاط.

فاصله ها را از آن جایی که بودی ،تا اکنون احساس می کنم. .....

من برایت دست تکان می دهم و تو... و تو آنقدر دوری که دیگر ،

حتی صدای خداحافظی ات هم به گوشم نخواهد رسید

Thursday, February 3

گاهی فکر میکنم هر کسی لیاقت زود مردن رو نداره. یعنی به این باور رسیدم که برعکس اینکه همه واسه مردن کسی گریه میکنند باید خوشحال هم باشند. ما آدمها اشتباه فهمیدیم همه چیزو. مردن و رفتن به معنی تموم شدن نیست. بلکه به نظر من به معنی خلاص شدن از شر این دنیا و آدمهای مزخرفشه. آره خوب این دنیا قشنگی هم داره آدمهای خوبم هم داره. ولی اگه توجه کنی که من تازگیها خیلی دارم توجه میکنم آدمهای خوب زود میرن. همه جای دنیا همینه. نه اینکه همه اونهایی که زنده هستند بدن. نه. ولی اونهایی که زود میرن انگار یه جورایی با بقیه فرق میکنند. و اما ما که هنوز مهمون این دنیا و همدیگه هستیم و نمیدونیم چظوری با هم کنار بیاییم. همه جا نفرت و کینه و شک و تردید. آدما به خون هم تشنه هستند. هر جا رو میبینی خون و خون ریزی و جنگ و دشمنی. حالا میخواد در سطح مملکت باشه یا میخواد در سطح رفاقت. آدما دیگه واسه هم تره هم خورد نمیکنند. واسه احساس همدیگه ارزش که هیچی احترامم قايل نیستند. البته شعار خوب بلیدم بدیم. ببخشیمو زندیگی شیرینه و تا شقایق هست زندگی باید کرد وآزادی و برابری و یه مشت حرفهای کلیشه ای که هممون فقط یاد گرفتنیم بزنیم و بلکه با گفتنشون فقط از به به و چه جه کردن آدما لذت ببریم. چون اصلش رو که عمرا اگه انجام بدیم تا واقعا لذت ببریم از اصلش که میشه خوبی و محبت و دوستی و رفاقت و بخشش و صداقت. اما جاش کاری که خوب بلدیم انجام بدیم اینکه از روی هم راه بریم مبادا که تو این مسابقه زندگی از هم عقب بمونیم . بله دنیای واقعا کثیفیه. قدیما این جمله رو به جوک و خنده میگفتیم و میخندیدم ولی حالا میبینم نه اصلا هم خنده دار نیست. آدما اینقدر کثیف و فرصت طلبند که این دنیا رو به این شکل در آوردند. اونهایی هم که اینقدر خوبند و تحمل اینهمه جسارتها واسشون سخته خدا زود میبرتشون. اما وای به حال ما که محکومیم. آره خوب خودمون هم جزو همین آدمها هستیم. چون خوب هم که بخواهیم باشیم نمیزارن که خوب بمونیم