Friday, April 29

برایم دیگر عجیب نیست
تلخی روزگار را نمیگویم
سردی نگاهت را دیگر در عجب نیستم
مگر یک دروغگو چقدر میتواند
نقاب دار باقی بماند
َ

Tuesday, April 26

گاهی غریب بودن در این دنیا چنان گلویم را میفشارد که هیچ نازنینی حریفش نیست

Monday, April 25


برگشتم، با همه آنچه داشتم برگشتم ...خسته از همه بی‌تفاوتی‌ها ...خسته از همه لج بازی های کودکانه ...خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن ... دلتنگی‌هایم شکل تو شده است،خواب‌هایم بوی تو را می‌دهد ...دستم شبیه دست‌هایت شده ...راستی دست‌هایمان چه شکلی بود ... پرپر می‌شدم که ببینی‌ام ... همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن ...و حالا که برگشته‌ام آیا مرا می‌بینی؟ ...آیا مرا نقاشی می‌کنی؟ ...آیا برایم باز هم می‌خوانی؟ ... برگشته‌ام با همه آنچه داشته‌ام ... نگو نمی‌شناسی‌ام، من شبیه دیروز تواَم ... تو حالا شبیه دیروز من ...

ذهنم از کلمه خالیست

دلم ننوشتن می خواهد

و رها شدن میان دستانت...

Sunday, April 24

مدام گفتی خیالت تخت
من وفادارم
و من چه ساده لوحانه
خیالم را تختی کردم
برای عشق بازی تو با دیگران


Wednesday, April 20

بودن یا نبودنت
مسله این نیست اگر نباشی
سیگار و قهوه که هست
و تنهایی عادتیست همیشگی
مـهـربـــانـی تـا کــی؟


بـگـذار "سـخـت باشــم و ســـرد

"بـــاران کـه بـــاریــد...

چـتـــر بـگـیـرم و چـکـمــــه !!

خـورشـیـد کـه تـابـیــد

پـنـجـــره ببـندم و تـاریـــک !!!

اشــــک کـه آمـــــد

دسـتـمــــالـی بـــردارم و خـــشـک

دل کـه رفــت

نـیـشخـنـدی بـزنـــم و سـوت