Wednesday, December 31

سکوت

چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت
---------
چه بسا که انها زنده اند و ما مرده
ای کاش ما انسانهای مرده زمینی هم چنین بودیم
حد اقل دلی را نمیشکستیم

Tuesday, December 30

درس زندگي این هفته

بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت
بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
-----
ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم
ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست
نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم
----
دوستی واقعی مثل سلامتی میمونه
ارزش اونو معمولا تا وقتی که از دستش بدیم نمیدونیم
----
دوست واقعی اونی کسی هست که وقتی میاد که تموم دنیا ازپیشت رفتن
-----
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
----
در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه
كسي را دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد
ولي يك عمرطول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد
----
دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه
-----
دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه
كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني
------
رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و
يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
----
هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس
ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالاً ديگران را آزار ميده
-----
شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن،
اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن
-----
شادي براي اونايي كه گريه مي‌كنن و يا صدمه مي‌بينن زنده است
براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه امتحانش كردن
چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران روتو زندگيشون ميفهمن
----
عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با يك اشك تموم ميشه
. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده، شكل ميگيره.
نميشه تا وقتي كه دردها ورنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري
-----
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه مي‌كردي و بقيه مي‌خنديدن.
سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتيرفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن

Saturday, December 27

یه راهی نشونم بده

یه جوری خبر کن منو
یه جوری نشونی بده
به این جاده های غروب
یه حالی یه جونی بده
یه جایی یه ردی بزار
که چشامو پیدا کنم
ببینم تو رو مهربون
ندیدنو حاشا کنم
یه راهی نشونم بده
که راهی بشم تا خودت
اگه شد بیا بین راه
ورم دارببر با خودت
ورم دار ببر تا طلوع
که فردای دنیا بشم
نزار حس کنم گم شدم
بزار با توپیدا بشم
نزار گم کنم رد تو
که بی راهه دورم کنه
یه جوری نشونی بده
نزارشب مرورم کنه

Thursday, December 25

همیشه غمگینترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم
توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین
لحظات رو برای ما ساخته

Monday, December 22

I am the Gentle Autumn’s rain…

Do not stand at my grave and weep;
I am not there. I do not sleep.
I am a thousand winds that blow.
I am the diamond glints on snow.
I am the sunlight on ripened grain.
I am the gentle autumn’s rain.
When you awaken in the morning’s hush,
I am the swift uplifting rush
Of quiet birds in circled flight.
I am the soft stars that shine at night.
Do not stand on my grave and cry;
I am not there. I did not die….

Wednesday, December 17

مامان بزرگ عزیز همیشه بیادتیم

تسبيح و مهر بي بي جون هنوز
گوشهء طاقچه توي ايونه
خودش كجاهاست خدا ميدونه
خودش كجاهاست خدا ميدونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه
پرسيد زير لب يكي با حسرت
پرسيد زير لب يكي با حسرت
از ماها بعدها چه يادگاري ميخواد بمونه
خدا ميدونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه

غریت آشنا

تو زیباتر شدی یا چشم من بارونیه
این قفس بازه ولی دل من زندونیه
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت
تو نباشی میپره عطرت هم از پیرهنت
مخوام آروم شم .....تو نمیزاری
هر دو بیرحمند..عشق و بیزاری
همه دنیا رو زیر رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم
قدمهای آخر رو آهسته تر بردار
واسه من کابوسه
فکر آخرین دیدار

Thursday, December 11

برو

میخواهی بروی؟
پس بی بهانه برو
بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را
صدایت همان صدا , نگاهت ناتنی ودستهایت سرد است
و من میدانم : محبت ساختگیت , عشق دروغینت
و چشمان پر فریبت
آخر روزی گرفتارت خواهند ساخت

Tuesday, December 9

حرف آخر- مریم حیدر زاده


دیگه امشب آخرین باره که من
دست گرمتو تو دستام می گیرم
آخرین باره که من، با یه دنیا آرزو
واسه چشمات می میرم
چشم تو خودش داره می گه برو
می رم اما می دونی دوستت دارم
هرجا دنیا باشم هرچقدر تنها باشم
نمی تونم مثل تو سرد و بی وفا باشم
می دونم واسه رسیدنه به تو دیر اومدم
تو چشمات دنبال تقدیر اومدم
می دونم من نبودم، قلبتو دادی به کسی
هنوزم می گم واسش دلواپسی
حالا که دارم می رم کاش یه بار نگام کنی
من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی
می رم اما آخر راهه منو تو این نبود
آخر عاشقی مون اینهمه نقطه چین نبود
اگر مهربون تر از تو سر راهه من بیاد
به دلم نمی شینه، قلب من تورو می خواد
حرف آخرم بگم حالا که دارم می رم
همیشه با خاطرت می مونم تا بمیرم
حالا که دارم می رم کاش یه بار نگام کنی
من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی
می رم اما آخر راهه منو تو این نبود
آخر عاشقی مون اینهمه نقطه چین نبود
. . . . . . . .

Sunday, December 7

میدونی فاصله انگشتان واسه چیه؟
واسه اینکه یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه
پش با این حسات دنباله کسی باش که بتونه تا ابد دستت رو بگیره
نه فقط واسه چند لحظه

Sunday, November 30

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود
عکس شيدايی در آن آيينه سيما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پر وا نبود
در دل بيدار خود جز بيم رسوايی نداشت
گر چه روزی همنشين جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
ديدم آن چشم درخشان را ولی در اين صدف
گوهر اشکی که من ميخواستم پيدا نبود
بر لب الوان من فرياد دل خاموش بود
آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود
جز من و او ديگری هم بود اما ای دريغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود
در کنار من هنوز گرمای تو هست
گرچه کسی تو را نمی بیند
ولی از تو برای من همین بسست

Thursday, November 27

شعرى از پابلو نرودا -- ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
،يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
،و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
،اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
،اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن

Wednesday, November 26

یادم هست .... یادت نیست


روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آ خر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست
نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست
یادم هست .... یادت نیست

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود
پس چرا گشت شبانه - دربه در - یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
یادم هست .... یادت نیست

Wednesday, November 19

Saturday, November 8

ویرانه های هوس

دیگر توان نگریستن در چشمانش را ندارم.دیگر نمی توانم دربرابرش بایستم و گوش به سخنانش بسپارم.هربار یاد نگاههای آنروز تمامی وجودم را میلرزاند. باور کن که می دانم این یک بازی بود. یک بازی سرنوشت و باز هم باورکن آنچه امروز ویرانه ای بیش نیست ,نه تنها سرنوشت تو که زندگی من است
مرا ببخش تا یکبار دیگر نفسی به آرامش فرودهم.نمی دانم اینجا که ایستاده ام کجاست .امروز دیگر از دانستن و ندانستن گذشته ام.امروز دیگر می توانم بدون تلاطم همه آن سالها را مرور کنم و شاید با مرور تمامی آن خاطرات خواستن ها و بدست آوردن ها را معنی کنم .من ایستاده ام و می دانم که در زیر پاهایم ویرانه ای بیش نیست: ویرانه ای ساخته هوس

Friday, November 7

دعوت

آمدنم را دعوتي بودت
---
رفتنم را اما
---
تاريخ مصرف آدمها را
---
كدام كارخانه مشخص مي كند؟
---
هيچگاه نفهميدم
---
من فاسد بودم ؟
---
يا تمام گشتم ؟
---
هيچگاه نفهميدم

Wednesday, November 5

تو ناز میکنی, من ناز میکشم , این منطق کیه
انگار پیش تو فرقی نمیکنه کی عاشق کیه
روح تو مریمه , چسم تو نرگسه , دست تو نسترن
روح تو , دست تو ,چشم تو ,عشق من
گلخونه منه
وقتی که خاطره , غمگین تو هنوز , تو خونه منه
یعنی که بار غم بی تو شبانه روز رو شونه منه
غم بار عشقتو رو دوش میکشم , پا پس نمیکشم
با این خیال پوچ که چشمای تو , دیوونه منه
تو ناز میکنی
من ناز میکشم

Tuesday, October 28

من به احساس تو شک دارم

خونمون مثل یه زندونه
من کنارت و یکی دیگه ؛
بین دستایِ تو مهمونه
مثل مهره ای که میسوزه
دیگه از چشم ِ تو افتادم
خسته م بیا تمومش کن
واسه تصمیم ِ تو آمادم
دیگه بسمه شکستن
بهتره با تو نمونم
چی بهت بگم عزیزم
من گرفتار زمونم
آره میدونم تو حق داری
ساده احساسمو می بازم
یا دمه همیشه میگفتی
من یه معشوقه ی پر نازم
بین ما فاصله افتاده
بین دستای من و دستات
وقت دل کندن ِ موهامه،
از نوازشهای انگشتات
دیگه بسمه شکستن
بهتره با تو نمونم
چی بهت بگم عزیزم
من گرفتار زمونم
من پشیمون ـ پشیمونم ..
کاش به عشقت تن نمیدادم
سخته دل کندن و تنهایی ،
من به چشمای تو معتادم
لحظه هاتو به تو می بخشم
باید این جاده رو برگردم
هر کجا میری خدا حافظ
دیگه دنبالت نمی گردم