Sunday, September 2



درختان به من آموختند ...

پایبندی هر کس به اندازه ی ریشه ی اوست ...

به هر درختی نمی‌توان تکیه کرد ...

Friday, August 31


اشتباه من این بود هرجا که رنجیدم،
 لبخند می زدم،
 فکر کرد درد ندارند
سنگین تر زد ضربه ها را...

Wednesday, August 29

اومدی اینجا دنبال چی؟؟ هیچ خبری نیست

اگرم باشه مال تو نیست

برگرد برو همونجا که من نیستم و تو خوشبخیی

به سلامت

Tuesday, August 28


چـه قدر سخته


 دستای کسی رو که دوستش داری

تو دستای یکی دیگه ببینی و...

هیچی نتونی بگی

Monday, August 27


"کفش هایم را جفت نکن


این در را هم


که باز گذاشته ای


برای رفتنم ...


ببند !


" به سلامتت" را هم نگه دار


برای کسی که قرار است برود


راحت بگویم


بدرقهء دلی آمده ای


که


جایی نمی رود


که نمی رود


که نمی رود


Saturday, August 25


ڪـآفـﮧ..
مـَشـروب...
شـعـر...
سـیگـار...
بـُغـض...
ضـَجــﮧ...
شـَب گـریـﮧ...

دعـا...
خــُـــدا...

لـعنتـی
تـو بـا چـﮧ چیـزـی فـرـامـوش مـی شـوـی؟

Friday, August 24

خسته شدم 
 چرا این دوره نقاحت من اینقدر طولانیست
تمام شد. رفت. دیگر نمی آید
اما هنوز از نفس به من نزدیکتر است
چه تجربه تلخیست
از وجودم برو بیرون
لعنتی

Thursday, August 23


همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم

... درد تنهایی

نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
و.....
روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود..



گذشت و گذشت..
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم:..
دروغ بود هر چه میگفت...............
اوی من
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت

Tuesday, August 21

همیشه به من میگفتی دروغگو
این روزها تازه فهمیدم
تو دروغگو ترین موجود این جهانی
چقدر بچه بودم

Thursday, August 16

روز جديد 
برگ جديدى از كتاب زندگى
گفتم ديگر سياهش نكنم
تصميم گرفتم از امروز به بعد
 ديگر دوستت نداشته باشم

نفس عميقى كشيدم
لبى از فنجان قهوه تلخم تر كردم
زير افتاب مطبوع صبح لمى به صندلى دادم
چشمانم را بستم
خدا را شكر كردم
و بى اختيار به تو فكر كردم......

و امروزم نيز اينچنين شروع شد

مهتاب

Monday, August 13

ترنم باران هدیه ایست
 برای انها که بدون چتر زیر این اسمان قدم میزنند.


افسوس ...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم...!!!
و میگوییم حیف!!!!!!!!!

Friday, August 10


حرمت ، اینروزها دیگر معنا ندارد.حرمت اینروزها حکم یونجه ای است برای خر ویا حتی نه! حرمت همان لاشه سگی است که ماشین ها یک به یک از رویش رد شدند و جز لکه ای بر آسفالت چیزی از آن نماند.حرمت اینروزها به بوی لاش مرده می دهد. یا که نه.... اصلا بویی نمی دهد ، شایدهم بویی می دهد و ما بویی از آن نبرده ایم!! حتی به اندازه یک نان و نمک!

Thursday, August 9


این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم

همانند توست مرا ” دوست ندارد ”
احساس ندارد !
اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست!!!






اینجا امروز۰۰۰ در بینهایتِ من

کنارِ خودم قدم زدم

منِ من بود و من 

سایه ای هم نبود 
دیواری کشیدم شفاف ۰۰۰دُور تا دُور 
به نرمیِ باران نوشتم بر آن 

ورود ممنوع .... 

عشق با نوای رود کنارم ترانه میخواند




Wednesday, August 8




من اناری را، می کُنم دانه
به دل می گویم:
خوب بود این مردم، دانه های دلشان، پیدا بود.
می پَرد در چشم ام، آبِ انار
اشک می ریزم.

سهراب سپهری

Tuesday, August 7

با مرام
حداقل یک بارم بگو
سلامتی اونایی که خیلی وقته بریدن
دیگه نه ناز میکشن
نه انتظار میکشن
نه آه میکشن
نه درد میکشن
نه فریاد میکشن
فقط دست میکشن و میرن
.
.
.
اونقوت تو میگی یادت میره


گاهی یاد کن مرا ...
من همانم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم ،
آسمان را به زمین می دوختی...........!!!

Monday, August 6

 
‎"دستم" را بگير
و مرا ببر به دور "دست" هايی که
در "دست رس " هيچ "دستی" نباشم

Saturday, August 4

پير شديم اخرش نفهميدم صداقت بهتره يا دروغ...من كه در هر دو صورت ماخذه شدم ودر هر صورت گناهكار.  فكر ميكردم اگه پاى اشتباهم واستم خيلى ديگه مرام به خرج دادم.   ديروز فهميدم نه بابا اين دوره زمونه همه نون رو به نرخ روز ميخورن و فقط مد شده شعار پست بشه تو فيس بوك نه عمل بشه تو زندگى....فقط اون خداست كه ميبخشه  وگرنه به بنده هاش هيچ اميدى نيست. جز راه رفتن روى ادمهاى ساده دل .....دلم سوخت فقط كه دلم به باد رفت

Friday, August 3

 
همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود . . .

Thursday, August 2

در خیال من بمان ، اما خودت برو . آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو .
.از "ماندن" که چیزی نمیدانی



لااقل


درست "رفتن" را یاد بگیر






Wednesday, August 1




مرز عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره:
اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تكراری و خسته كننده و در آخر دور انداختنی

آدمی که غرق شود قطعا میمیرد
چه در دریا
چه در رویا

Tuesday, July 31

هر خرابی رو میشه درست کرد
الی 
ذات خراب رو
.....................
ای بر او ذاتت 
که من و حالم رو بحال خودمون نمیزاری

Monday, July 30



نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر میمانم. آن ها که آزارم می دهند،
سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشم.

Sunday, July 29




ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا .... حقیقـت این که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ....
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !!!

Saturday, July 28



Friday, July 27


سالها به گناه دروغ محکومم کردی

خواستی اعتراف کنم

اعتراف کردم

حالا محکومم به اعتراف



از تو آموختم

راست و دروغ فرقی ندارد

وقتی دیگر به درد نمیخوری

تو را دور میریزند

 راست و دروغ بهانه است

به همین راحتی

سخت بود ولی ترکت کردم

این بار برای همیشه



مهتاب

Thursday, July 26

دیگر نمی خواهم عاشق شوم ...
دلم را در جعبه ای می گذارم
درش را محکم می بندم
و رویش می نویسم :
 
این دل شکسته ؛
دیگر شکستنی نیست
لطفا مزاحم نشوید...!

Wednesday, July 25


به همه میخندی
با همه دست میدی
دستتو میگیرم
دستمو پس میدی
اما دوست دارم

پشت من بد میگی
حرف مردم میشم
دستشو میگیری
عشق دوم میشم
اما دوست دارم
دیشب به تو خیانت کردم
اندام زیبایش را در دست گرفتم
لبانم را بر لبانش نهادم
چشمانم را بستم
بوسه زدم بر لبانش و آرامم کرد
این سیگار لعنتی

Tuesday, July 24

رها کردن کسی که برای ما ساخته نشده،
یعنی رسیدن به این درک که بعضی آدم ها،
بخشی از سرگذشت ما هستند،
نه بخشی از سرنوشت ما
همون سرگذشتی که باید ازش گذشت
گاهی مجبورت میکنن گاهی خودت تصمیم میگیری
اینجاست که باید تغییری داد در این شعر و گفت
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن اینبار دیگه نیستم نگران
ما گذشتیم و گذشت هر چه با ما کردی
 به جهنم که هر بلایی میاری سر دگران

Friday, July 20


گاهی باید فاتحـــه خـــاطره ای رو خوند 

وگر نه همون خـــاطره

فاتحـــه تو رو می خونه 
مال ما رو که خوند یه آبم روش 
الانم داره صاف صاف راه میره...

Thursday, July 19




اینم آخرش

Wednesday, July 18

شایدم واسه اینکه دیگه بی ارزشی واسه همه یه عروسک نمایشی




عشــــــق یعنــی اختیــار بـــدی که نابــودت کنــه

ولــی " اعتمــــــاد " کنی که این کـار را نمــیکنـه


و لی  وای به اون روزی که اعتماد کنی و نابودت کنه

Tuesday, July 17


آنگاه که غرور کسی را له میکنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی
آنگاه که شمع امید کسی رو خاموش میکنی
آنگاه که بنده ای را نادیده میگیری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدارا میبینی و بنده خدا را نادیده میگیری
میخواهم بدانم
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟

Monday, July 16

 


رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده‌ی ما صد جای آسیا کن
خیره‌کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید: ”تدبیر خونبها کن”
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
وقتی ارزشها عوض می شوند , عوضی ها با ارزش میشوند
هــمـــه درســـتـــ شــبــیــه بــه هــم انــد... فــقــطـــ
بــعــضــی هــا بهــتــر و بـــاور کــردنــی تـــر دروغ مـیـگویـنـد!!

Wednesday, July 11

سخت است اتفاقی را انتظار بکشی 
که خودت هم بدانی در راه نیست 


وقتی صدای شکستنش را شنیدم
همانطور گیج و مبهوت مدت ها ماندم
باورم نمی شد اینطور بشکند
تا مدت ها جرات نمی کردم به تکه هایش بنگرم
قبل از دیدنشان به رویا رفتم
از خود پرسیدم آیا می شود آنها را دوباره کنار هم بچینم
با خود گفتم تو می توانی
تو همانی هستی که باورهای ناممکن می سازی
آری تو می توانی
صدای شکستنش از ذهنم پاک نمی شد
و کمک کرد تا تکه هایش را بیابم و کنار هم بچینم
تلاش کردم که به حالت اول برش گردانم
بعد از مدت ها جرات پیدا کردم تا دوباره نگاهش کنم
اما خوشحال نشدم
مثل اولش نبود
دیگر به شفافی گذشته نبود
دیگر نمی درخشید
انگاری کارم را می ستود اما میگفت تلاش بیشتر نکن
شدنی نیست
نمی دانم برایش متاسف بودم یا او برای من متاسف بود
لحظه های سختی بود که هیچ وقت از خاطر نمی برم
حال دیگر نگاهش نمی کنم
ولی صدای شکستنش هنوز در گوشم می پیچد
هر چه از این مدت ها می گذرد حتی جرات نمی کنم غبارش را پاک کنم
فقط سعی دارم صدای شکستنش را به فراموشی بسپارم
و هر چند یک بار از روی ندامت
برایش می خوانم
ای قلب نازینین من
مرا ببخش
نمیدانم چه شد که شکستی
اما روزگار تلافی می کند
و صدای شکستنم را به گوشت می رساند
"شهاب"

Tuesday, July 10

سکوت و زخم زبون سهم من از این رابطه شد 
تمام روح و تنم زخمی این رابطه شد
تو در هوا و هوس 
من فقط من عاشق بودم و بس
دلم شکسته و تو فقط یکبار از خدا بترس
امروز غمگینم... و تو دلیلش هستی
وقتی مینویسم که غمگینم...شاید تا ابد غمگینم باشم...شاید
شاید هم تو باز برگشتی و با چشمانت به من خندیدی
شاید...نمیدانم...شاید

Monday, July 9

مـن بـدم . . . تـو خـوب بـــاش . .

دیگــر ، سراغـم را نـگـیـر

خـودم را جـایی در این زندگــی گــُم کرده ام
...

دنبالـــــم نگرد . . . پـیـدایـم نـمـیـکـنی

نـفـس بـکـش . .

به جـای من هـم اگر تـوانستی مهربـــــانی کن

و بـعـد از مـن ، شـبـهـا بـه سـتـاره ام لـبـخـنـد بـزن

و مـاه کـه کـامـل شد ، از جــانـب مـن آرزویـی کـن

خودت هم منت بر سرم بگذار

و فـرامـوش کـن که زمـانی بـوده ام

خـودم نـیـز ، چـنـیـن خواهـــــم کرد

Tuesday, July 3



ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند،

پا به پایت می آیند،آنقدر که گاهی سماجت شان در همراهی حوصله ات را سر میبرد،

اما

کافی است تا اندکی باد بوزد یا خرده موجی برخیزد

تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود.

ما از نسل ماسه نیستیم!

ما از نسل صدفیم،

صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه،

تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکنند!



بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی

هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تموم شه قصمون هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز پر از تب تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

گوگوش، مــاه پیشـــونی

گوگوش، مــاه پیشـــونی

Wednesday, December 14

نه

گريه نميکنـم

يک چيزی رفته توی چشمم

فکر کنـم يک خاطـره است.....

Thursday, December 8



چه حسی بهتر از اینکه کنارت خونه آرومه
شبـای سرد تنهایی به رویـای تو محکومه
نگاه مهربون تو یه حس خوب و کم داره
کی میدونه که شب خورشید تو چشمای تو میخوابه
با تو احساس من خـــوبـه و میدونی
به تو دل میبازم به همین آسونی
حس بی تو بـــــــودن باور پاییــــزه
واسه دستای تو دله مـن ناچیزه
نمی دونم چه جوری شد دوباره دل به من بستی
بگو این قصه رویــا نیــست بگو تا آخـــرش هستی
تو چشمای تو میخونم منو تنها نمیزاری
چه حسی بهتر از اینکه تورو دارم منو داری

Friday, December 2

آدمیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است!وقتی میخواهد با منطق حرف بزند؛ احساساتی میشود وقتی میخواهد از احساساتش بگوید؛ آرزوهایش لو میرود .وقتی میخواهد از آرزوهایش یاد کند؛ حسرتش رو میشود . وقتی میخواهد حسرتهایش را روشن کند؛ منطق میتراشدو اینگونه گند میزند به همهء روابطش ...!!

Wednesday, November 30

بیا سیب را با هم گاز بگیریم؛

گـــور پدر بهشت

بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم ...

Thursday, September 8

تازه باور کرده بودم در جهانم هست یاری
باز چرخم داده بعد از روزگاری ، روزگاری
بعد صد چشم انتظاری شاد از آن بودم که گاهی
می کشد از بهر من چشم سیاهی ، انتظاری
گفتم آخر چاره کردم بی قراری های دل را
چون دل دیوانه ام می بست با زلفش قراری
گفتم آخر طرف بستم من هم از لذات و دارم
ترس و لرزی،صحبت آهسته ای،بوسی،کناری
بر گل رویش نظر می کردم و می بردم از دل
رنج آن شبها که هر دم بر دلم می خورد خاری
من که رنگ دیگری می جستم و آهنگ دیگر
واندر این گلشن نمی دیدم از آن نقشی،نگاری
من که عمری با خزان عشق خود سر کرده بودم
بر مشام جانم آمد ناگهان بوی بهاری
مرغکی دیدم به دامی بسته و پنداشتم کو
همچو من دارد دل آشفته ای ، قلب فکاری
جهد کردم تا رهایی دادمش غافل که دیگر
چاره نبود انس با صیاد چون گیرد شکاری
با هوس سر کرده ، کی از عشق و مستی گردد آگه
با قفس خو کرده ، کی داند صفای لاله زاری
باز هم از کوی صیادان نمی آید بدین سو
باز هم از دام شیادان نمی گیرد کناری
وای بر من، وای بر من زحمتی بی جا کشیدم
کار خود را ساختم نابرده هیچ از پیش کاری
جامه در نیل غم افکندم برای بی ثباتی
اختیار از دست دادم در ره بی اختیاری
کاخ امیدی که در دل ساختم، سنگین دل من
سوختی آن سان کز آن نبود به جا دیگر غباری
ای که خواهی چون عماد از ماهرویان مهربانی
این بدان ماند که جویی مهر را در شام تاری

ْ عمادخراسانیْ

Monday, September 5

سلام گلم


امروز درست 5 ساله که رفتی. از قلب من نه ولی فقط از روی این زمین


زندگی که میگذره خودتم میدونی که باید بگذره. نبودن و ندیدن آدمها هم عادت میشه. این خاصیت ما زمینی هاست. اما خوب یه چیزی ته قلبم هنوز تیر میکشه وقتی عکست رو نگاه میکنم. دله دیگه کاریش نمیشه کرد. ازش بیرون نرفتی و نمیری. خاطراتت رو مرور میکنم و وقتی چشمام رو میبندم لبخند شیرین و پر حرفت رو میبینم . انگار همین چند لحظه پیش بود اون روزا......نمیدونم کجایی ولی هر جا که هستی میدونم هستی. گاهی کمتر حست میکنم و گاهی بیشتر. اونوقتا که کمتر حست میکنم وقتایی که خودم از خودم دور میشم. میدونی که هنوز گمم. اما وقتی جمع و جور میکنم خودمو عجیب حست میکنم و به ارتباطی رو که باهات دارم ایمان دارم. خودش جای شکرش باقیه که من هنوز به یه چیزی ایمان دارم و باور بکنی یا نکنی عجیب به تو ربط داره. یه حسی بهم میگه که این روزا واسه منم زود گذره. این دنیا و آدماش رو خیلی دوست ندارم. نه من اونا رو میفهمم دیگه نه اونا منو . اما با تو که حرف میزنم آروم میشم. واسه همینه اینجا رو دوست دارم . فکر میکنم تو هستی. یعنی میدونم که هستی




دلم برات خیلی تنگ شده. امیدوارم به زودی ببینمت

Sunday, September 4

به سراغ مـــن اگر مي آيي
تنــد و آهســته چه فرقي دارد؟
تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــيا
مثل سهراب دگر ، جنس تنهايي من چينــي نيست
که ترک بردارد
مثل آهــــن شده است
تـــــو فقط . . . . زود بيا...


Friday, September 2

حالا که مدتهاست رفتی
هی برنگرد و زخمهایم را نگاه کن

Thursday, September 1


من به تنهایی این دل مشکوکم
یا دلکم دل نیست ٬ یا آن که در دل است ٬ اهل دل نیست

Wednesday, August 31

احساس خنثی بودن هم احساس جالبیست
تجربه ای جدید

Tuesday, August 30

چه فرقی میکند دیگر که من چگونه حالیم

تو زندگی را بی من تجربه کن

با خدا معامله ای کردم

او هم نامردی نکرد و حال امروزم را نصیبم کرد

تنهایی مطلق

در عوض همه رها شدند

برای همیشه

Monday, August 29

حس و حالم خوش نیست

همه چی داغونه

Tuesday, August 9

اين روز ها برد با كسي است که بيرحم باشد

از دلت مایه بگذاری سوخته اي

Sunday, August 7






من از تو دل نمی برم

اگر چه از تو دلخورم

اگر چه گفته ای ترا..

. به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال کن...

کنار تو نشسته ام

منی که در جوانی ام...

به خاطرت شکسته ام

تو در سرای آینه ...

شبانه خنده می کنی...

من شکست داده را..

. خودت برنده می کنی

نیامدی و سال ها...

نظر به جاده دوختم

بیا ببین که بی تو من...

چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب...

رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من...

همیشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبی...

به غربتی که ساختی

به لحظه ای که عشق را..

. بدون من شناختی

Tuesday, July 12

رابطه ای که تموم شده دیگه تموم شده. برگشتن بهش دیوانگیه
حتی اگه حسی وجود داشته باشه . حتی

Tuesday, June 28

اگر رابطه ای مرده است
هر چند دقیقه یکبار نبضشو نگیر بلکه زنده باشه
راحت رو بگیر و برو

Sunday, June 26

گفتی ستاره ماندینیست


دیدی ستاره هم شکست


عهدی میان ما نبود


عهد نبسته هم گسست


این خواب سبز از ابتدا


یک اشتباه ساده بود


یک اشتباه ساده که


آخر مرا شکست

Saturday, June 25

اگه رفتن نرسیدن توی تقدیر منه


اگه رفتن نرسیدن جرم عاشق شدنه


چشماتو بروم ببند


خدا چشماش بازه


زندگی با گره هاش


آدمو میسازه

اگر سراغ من آمدی

با پای برهنه بیا

شاید بتوانم فقط یک بار

تو را بدون کفشهایت ببینم

شاید بتوانم فقط یک بارامید داشته باشم

که ریگی به کفشت نیست

Tuesday, June 21

توهم مي زنم انگار
مـــــيدانم ميــــدانم......صدايــــم نكرده بودي
مـــن بيخودي پريده بـــودم

از دهانتـــ
........

Saturday, June 18

گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری.....یه دوستی که واسته رو به روت.... که تو چشمات نگاه کنه و محکم بزنه تو گوشت که تو صورتت خم شه....دستت رو بزاری روی گونت و دوباره نگاش کنی ببینی که خشمگینه....ببینی که از دستت عصبانیه.....توی اخم صورتش ببینی که دوست داره... ببینی که دوستته و نگاش کنی....همونجوری که دستت روی صورتته بهت بگه تو چته.....بسه دیگه بخودت بیا....که سرت فریاد بکشه....که تو بلرزی....که تو بری تو بغلش....که بغلت کنه....همون دستی که زد تو صورتت رو بزاره روی سرت.....روی موهات و سرت رو فشار بده تو گودی شونش....که تو چشمات رو ببندی رو شونش...تو بغلش.....گریه کنی و خودت رو خالی کنی.....بعد با خودت فکر کنی

واقعا تو چته

Sunday, June 12

همه زندگییم را هم که بگردی

ردی از خودت پیدا نمیکنی

پنهانت کرده ام من

در گوشه دلم


Friday, June 10


گاهی آدم دلش می خواهد
کفش هاش را دربیاورد
یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود
بعد بزند به چاک و فرار کند از خودش





Thursday, June 9



حرفهایم را تعبیر میکنی سکوتم را تفسیر


دیروزم را فراموش و فردایم را پیشگویی


به نبودنم مشکوکی و در بودنم مردد


از هیچ گلایه میسازی و از همه چیز بهانه

من کجای این نمایشم

Tuesday, June 7

جدیدا با دیوار حرف میزنم

میدونی..... از شخصیتش خوشم اومده

محکمه ...ثابته...آرومه.

تازه میشه هم بهش تکیه کرد

Monday, June 6

نازنینم دل من جاده که نیست هرازگاهی که تنها ماندی
در فکر عبورش باشی


Friday, June 3

بزار حبس ابد باشم
تو عشقی که برام رویاست
بزار با گریه اینبارم
بگم خیلی دوست دارم
اگه بازم پشیمونی
به روت اصلا نمیارم


دارم میمرم از وقتی سراغم رو نمیگیری
نگام رو از تو دزدیدم با این چشمای غمبارم
نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم
نـــوازشـــم کــن

نــتــرس

تــنــهــایــی ام واگــیــر نــدارد

Monday, May 30

یه خورده آرومم کن

نشون نده که سردی

حالا وقت دروغه

بگو که برمیگردی

Tuesday, May 24

یه وقتا نه اصلا حرفی نمیاد. الان از اون وقتاست

Sunday, May 22


اسمش نه عشق است؛ نه علاقه؛ نه حتی عـادت؛حماقت محـــض است

!دلتنگِ کـسی باشی که دلش با تـو نیست

Friday, May 20

آب نریختـــــم ... که برگردی ...! آب ریختـــــم ... تـــا پاک شود ... هر چه رد پای توست از زنـــدگی ام






قلبم را عصب کشی کرده ام
ديگـر از سـردي نگـاهي نـخواهد لـغزيد

و از گرمي آغوشي نخواهد تپيد

Wednesday, May 18

میدونی‌ چیه

من تورو به خدا سپردم

خدا واگذارت نکنه

اگر بندهٔ خدا وا‌ گذارت کرد

اون چاره داره

برو به سلامت.

~~~~

Tuesday, May 17

به سیم آخر زدم

فقط نمیدانم چرا این سیم

به آخر نمیرسد
برای فیلمنانه عشقت


به این و آن قول نقش اول را می دادی


اما امروز


بدون قهرمان مانده ای


با عده ای سیاهی لشکر و بدل کار


و آنها را دوست می نامی


عجب روزگاریست

Monday, May 16

دوست داشتن گاهی واقعا احمقانست
چون کسی رو که یه روز به حد مرگ دوسش داری

روزی میرسه که اصلا دوسش نداری

Saturday, May 14

ما بدهکاریم
به یکدیگر
تمام دوسست دارم های نا گفته ای
که پشت دیوار غرورما ن ماندند
و ما
آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم
منطقی هستیم

Monday, May 9

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

رفت و آمد یا آمد‌ و رفت

آدمها می‌روند که برگردند

یا می‌آیند که بروند

Saturday, May 7

تو می خندی ، حواست نیست ، من آروم می میرم

تو می رقصی و من، عاشق شدن رو یاد می گیرم

چه جذابی ... چه گیرایی...چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد

توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد

منو پوک می زنی آروم

خرابم می کنی از سر

رژ لب رو ته سیگار

تن من زیر خاکستر

تنم می لرزه و میری

حواست نیست هوامو کام می گیری

حواست نیست حواسم هست و می میرم

. حواست نیست کنارت اوج می گیرم

حواست نیست تو می خندی، حواست نیست

Monday, May 2



دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند
دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند
قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد


سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود








مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم
و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم
مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار




می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم












......... پارسايي از کنارم رد شد
عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست
اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است
و زيباترين خطر..... از دست دادن










تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ....برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور
.جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي









رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟






پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شدم



هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم
تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت





حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست

























Sunday, May 1

Friday, April 29

برایم دیگر عجیب نیست
تلخی روزگار را نمیگویم
سردی نگاهت را دیگر در عجب نیستم
مگر یک دروغگو چقدر میتواند
نقاب دار باقی بماند
َ

Tuesday, April 26

گاهی غریب بودن در این دنیا چنان گلویم را میفشارد که هیچ نازنینی حریفش نیست

Monday, April 25


برگشتم، با همه آنچه داشتم برگشتم ...خسته از همه بی‌تفاوتی‌ها ...خسته از همه لج بازی های کودکانه ...خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن ... دلتنگی‌هایم شکل تو شده است،خواب‌هایم بوی تو را می‌دهد ...دستم شبیه دست‌هایت شده ...راستی دست‌هایمان چه شکلی بود ... پرپر می‌شدم که ببینی‌ام ... همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن ...و حالا که برگشته‌ام آیا مرا می‌بینی؟ ...آیا مرا نقاشی می‌کنی؟ ...آیا برایم باز هم می‌خوانی؟ ... برگشته‌ام با همه آنچه داشته‌ام ... نگو نمی‌شناسی‌ام، من شبیه دیروز تواَم ... تو حالا شبیه دیروز من ...

ذهنم از کلمه خالیست

دلم ننوشتن می خواهد

و رها شدن میان دستانت...

Sunday, April 24

مدام گفتی خیالت تخت
من وفادارم
و من چه ساده لوحانه
خیالم را تختی کردم
برای عشق بازی تو با دیگران


Wednesday, April 20

بودن یا نبودنت
مسله این نیست اگر نباشی
سیگار و قهوه که هست
و تنهایی عادتیست همیشگی
مـهـربـــانـی تـا کــی؟


بـگـذار "سـخـت باشــم و ســـرد

"بـــاران کـه بـــاریــد...

چـتـــر بـگـیـرم و چـکـمــــه !!

خـورشـیـد کـه تـابـیــد

پـنـجـــره ببـندم و تـاریـــک !!!

اشــــک کـه آمـــــد

دسـتـمــــالـی بـــردارم و خـــشـک

دل کـه رفــت

نـیـشخـنـدی بـزنـــم و سـوت